۱۳۸۸/۰۷/۰۴

بشقاب های پرنده و حلقه های کشتزار

سلام

یکی دیگه از موضوعاتی که همیشه برام جالب بوده مسأله بشقاب های پرنده و موجودات فضایی هستش . مشاهده اجسام پرنده ناشناس توی آسمون تاریخچه دیرینی داره و از دیرباز برای انسان ها در هاله ای از ابهام قرار داره . دوره جدید تماس با موجودات فضایی از سال 1947 و همزمان با سقوط یکی از اونها توی شهر روزول ایالت نیومکزیکو شروع شد . اون سال مردم محل ادعا کردن که بشقاب پرنده رو دیدن و چند تا از ساکنانش رو هم زنده به دست آورن که با مداخله ارتش آمریکا و بردن همه چیز به منطقه 51 ( یه منطقه مخفی توی آمریکا که ادعا میشه فعالیت های محرمانه فضایی اونجا دنبال میشه ) و اعلام اینکه اون جسم یه بالون هواشناسی بوده ، قائله خاتمه پیدا کرد .

چند سال بعد(در سال1979میلادی) یه سروان نیروی هوایی آمریکا که از نزدیک اون بشقاب پرنده رو دیده بود اعلام کرد که اون جسم نه بالون بوده و نه موشک و موادی که از اون به دست آوردیم با اینکه از یه کاغذ فویل هم باریک تر بودن اما نه میشد گرم شون کرد و نه شکل بهشون داد و نه سوراخ شون کرد که باز ارتش آمریکا همه چیز رو تکذیب و اون سروان رو هم سربه نیست کرد و باز همه چیز فراموش شد.


سالها بعد یکی از کارکنان منطقه51 فیلمی رو بیرون داد که نشون میداد چند تا جراح در حال عمل کردن یه موجود فضایی هستن . این آدم که از ترس جونش نخواست اسمش فاش بشه فیلم رو به شبکه فلاش اسکای داد و خودش جیم شد . پخش این فیلم توی آمریکا جنجال های زیادی رو به دنبال داشت تا اینکه باز ارتش مداخله کرد و همه چیز رو ماست مالی کرد .

بعد از اون باز گزارشات تماس با بشقاب های پرنده تو سرتاسر دنیا ادامه داشت تا مهم ترین شون توی ایران و در سال 1355 اتفاق افتاد . خلبان پرویز جعفری اون شب عجیب تونسته بوده بشقاب های پرنده رو از نزدیک ببینه و تعقیب شون کنه ، اما وقتی که از 40 کیلومتر نزدیک تر شده بود بهشون همه ابزار های الکتریکی هواپیماش خراب میشن و مجبور به فرود میشه . برای خوندن شرح ماجرا میتونین اینجا کلیک کنین .

بعد از اون دیگه خبر خاصی توی ایران نبود تا اینکه با واژه تازه ای مواجه شدیم « اشیاء نورانی »( نمیدونم چرا یاد واژه حرکات موزون افتادم که به جای رقص ازش استفاده میکنن اینها) این بار هر چند وقت یه بار توی اخبار ایران این جمله به گوش میرسید : مشاهده اشیاء نورانی درآسمان فلان جا . این فلان جا عمداتاً : تبریز ، قزوین ، اردبیل و تهران بودن تا اینکه در سال 82 توی بوشهر یه شهروند عادی موفق شد با موبایلش فیلمی از اونها بگیره که برای دیدن فیلم میتونین اینجا کلیک کنین . البته در مورد این فیلم گفته میشه که ممکنه یه هواپیمای جاسوسی آمریکایی بوده باشه و یا هر چیز دیگه ای و چندان قابل اطمیان نیست .؛جدید ترین این خبر ها مربوط به دیده شدن 13 تا بشقاب پرنده توی انگلیس هستش که با دهن لقی یکی از افسران نیرو هوایی اونجا لو رفت و برای دیدن فیلم و خبرش میتونین اینجا کلیک کنین .

البته همین چند روز پیش این موجود عجیب هم توی پاناما پیدا شده و الان دارن روی اون کار میکنن . هر چند کمی شبیه یکی از گونه های پستانداران میمونه و احتمال اینکه یه نوع جهش یافته از گونه ای از پستانداران باشه وجود داره .


و ماه پیش این موجود فضایی هم توی مکزیک توسط یه کشاورز احمق کشته شده ، البته خوشبختانه جسدش دست دانشمندان رسیده و بعد از کلی آزمایشات معلوم شده که DNA اون با هیچ موجود زنده ای سازگاری نداره .

در حالی که سرویس های جاسوسی آمریکا و روسیه به شدت در حال تحقیق روی این موضوع بودن و هر کدوم بشقاب های پرنده رو نوعی هواپیمای جاسوسی طرف مقابل تلقی میکردن این بار سر و کله« حلقه های کشتزار» پیدا شد و همه معادلات رو به هم زد . حلقه های کشتزار تصاویر عجیبی هستن که بر اثر امواج مایکروویو با منشأ فرازمینی و با دقت میکرونی روی کشتزار های گندم به وجود میان و حاوی پیام هایی برای بشریت هستم . جالب اینجاست که در ظرف مدتی کمتر از 5 دقیقه در مساحتی در حدود چندهزار متر مربع تشکیل میشن و بعد از چند روز هم خود به خود از بین میرن ، و جالب تر اینکه اکثر طرح های باستانی که توی اهرام مصر و حتی کتیبه های بیستون و باقیمونده های تمدن اینکا هم هستش رو دارن ، برای نمونه میتونین اشکال زیر رو نگاه کنین و یا برای دیدن همه شون میتونین اینجا کلیک کنین .


این طرح دقیقاً روی پلاک همسر فرعون بوده 2002 آلمان.

تصویر یک آدم فضایی که باعث ترس ارتش آمریکا شد 2003 آمریکا.

تصویر یک پلاک باستانی مربوط به تمدن اینکاها آلمان 1992.



از همه جالب ترش اینه که دقیقاً همین طرح رو توی پاسارگاد و اکثر سنگ نوشته های دوران هخامنشی میشه دید انگلیس1998یه سری شون رمز گشایی شدن و دانشمند ها تونستن الفبای اینها رو کم و بیش کشف کنن . توی اینها از فرمول آب تا ستاره داوود ، از نقش های باستانی تا نقشه کهکشان ها ؛ تقریبا همه چیز رو میشه دید . برای من که خیلی جالب بود ، شما چی فکر میکنین ؟



با درود و سپاس فراوان : شهرام

برخی منابع :http://ufos.about.com/
http://ufolove.wordpress.com/
http://www.thesun.co.uk/sol/homepage/news/article1336870.ece
http://www.youtube.com/watch?v=-qPutAg6N1E
http://sepidfam.com/?p=168
http://www.yozarsif.com/Detail.aspx?q=11387111512448&s=0319
http://www.hupaa.com/Data/P00335.php
http://farangi.blogspot.com/2008/06/13.html
http://news.hrcglobal.net/modules/news/article.php?storyid=170
http://www.arvah.org/index.php?topic=14828.msg63729;topicseen
http://metaphysics.mihanblog.com/post/83
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/vector/topicid/630770/curpage/2

۱۳۸۸/۰۶/۲۱

psychokinesie

سلام
« psychokinesie » یکی از موضوعاتی بوده که از سالها پیش برام سؤال برانگیز بوده و همیشه فکر کردن به اون و خوندن مطلب در موردش برام جذابیت داشته و به طور خلاصه به حرکت دادن ویا تأثیر گذاشتن روی اشیاء از راه دور و بدون تماس بدنی گفته میشه

تو دوران دبیرستان خوره این جور مطالب بودم و هر چی کتاب در این مورد ها در میومد فوری میگرفتم و میخوندم ، از سری عجیب تر از علم فرانک ادواردز گرفته تا تأثیر از فاصله پول ژاگو؛ همه رو خونده بودم . اما با ورود به دانشگاه و بیشتر شدن مشغله فکری دیگه این جور مسائل یادم رفته بود تا چند ماه پیش که برنامه fenomen رو از کانال استار ترکیه دیدم و قهرمان دوران نوجوونیم « Uri geller » رو برای اولین بار تو تلویزیون دیدم

یوری گلردر 1946 در تل آویو به دنیا اومد . وقتی 4 سالش بوده در حال بازی تو حیاط یه نور از آسمون بهش میخوره و اون رو بلند میکنه و به زمین میزنه ، وقتی به خونه میاد موقع خوردن سوپ قاشق تو دستش کج میشه . از اون زمان یوری قدرتهای عجیبی به دست میاره . کم کم که بزرگ میشه قدرت هاش هم بیشتر میشن و تو کلوپ های شبونه شروع به برگزاری برنامه های تلپاتیک میکنه و به سرعت معروف میشه . از قدرتهای اون به کج کردن قاشق با نگاه ، تشخیص اجسام از زیر ظرفهای بسته ، به کار انداختن ساعت های خراب با قدرت فکر و تله پاتی و فکر خونی( به این صورت که تصویری رو که یکی دیگه تو یه اتاق دیگه میکشه رو عیناً پیاده میکنه ) میشه اشاره کرد

اوائل دهه 70 به آمریکا میره و توجه رسانه های اونجا رو هم به خودش جلب میکنه و این معروفیت باعث میشه دانشمند های دانشگاه استنفورد اون رو برای اثبات قدرتهاش ، آزمایش کنن و نتیجه این آزمایش ها باعث بیشتر شدن محبوبیتش میشه ، تو یکی از این آزمایش ها یه ساعت مچی رو طوری دستکاری میکن که یه ساعت ساز ماهر تو یه روز به زحمت بتونه ساعت رو به روز اولش برگردونه و اون رو به یوری میدن ، یوری چند ثانیه به ساعت نگاه میکنه و اون رو تکون میده و در برابر دیدگان متعجب دانشمندها ساعت شروع به کار میکنه میتونین نتایج رو اینجا و اینجا و اینجا ببینید

بعدِ سال 1976 گلر که از آزمایش های مکرر خسته شده بوده به انگلیس میره و اونجا یه مرکز مشاروه میزنه که هنوز هم دایره و به زمین شناسان کمک میکنه که جای دقیق معادن زیر زمینی رو پیدا کنن . به این صورت که اول اونها جای تقریبی معدن رو پیدا میکنن و بعد گلر با هواپیما از روی اونجا رد میشه و جای دقیق معدن و جاهایی که باید حفاری بشه رو تعیین میکنه

فعالیت های گلر به اینجا ختم نمیشه و مؤسسات پزشکی دنیا گهگاهی از اون دعوت میکن که در مورد اثرات داروهای جدید رو بعضی بیماری ها مثل سرطان نظر بده و جالب تر اینکه در سال 1987 رسماً از اون دعوت شد که تو مذاکرات خلع سلاح تو سوئیس شرکت کنه و با تلپاتی مقاصد نهایی هیأت روسی رو پیش بینی کنه .
تا اینجا چیزهای رو که خونده بودم و میدونستم براتون نوشتم ، اما شنیدن کی بود مانند دیدن ، تو این برنامه که دیدم 8 نفر از فنومن های(= هر کسی که بتونه کارهای فرا طبیعی انجام بده)ترکیه رو آورده بودن و هر کدوم قدرتهای خاصی داشتن و کارهای جالبی میکردن . تقریباً همه کارهای که یوری میکرد رو کردن وهر هفته یکی شون با رأی مردم حذف میشد . نکته جالب برنامه شاهکارهای خود یوری بود که از پشت تلوزیون انجام میداد و یه هفته میز ها رو تو خونه ها میلرزوند ، که برا من نشد ، اما کاپیتان شاین قسم میخورد که مال اون شده . یه هفته قاشق ها رو تو خونه ها کج میکرد که باز مال من نشد . و هفته آخر قرار شد که سیگار رو ترک بده . من که تو هفته های قبل شکست خورده بودم با بدبینی و ناراحت در حالی که داشتم سیگار میکشیم برنامه رو نگاه میکردم که اون لحظه رسید و انرژی رو داد و خوب یاد میاد که بد جوری به سرفه افتادم و از اون لحظه تا الان که حدوداً 3 ماه شده لب به سیگار نزدم و حتی دلم هم نخواسته ، موقع نوشتن این بلا گ یه بار دیگه امتحان کردم و خواستم یه دونه بکشم که باز به سرفه افتادم و نشد

همه اینها مربوط به P.K. ارادی میشه ، یه حالت دیگه ای از P.K. هم وجود داره که غیر ارادی هستش و فرد بدون اینکه خودش بدونه و بخواد ، در اثر آشفتگی های عصبی و یا ناراحتی شدید و استرس دچار اون میشه و به صورت غیر ارادی محیط اطرافش رو به هم میریزه که زمان های قدیم که دانش بشر پیشرفت امروز رو نداشته این علائم P.K. رو به ارواح خبیث و اجنه نسبت میدادن و از این افراد دوری میکردن و اونها رو به دست کلیسا می سپردن یا باهاشون معامله جادوگر میشده و آتیش زده میشدن . اما امروز به عنوان یه ناهنجاری روانشناختی به قضیه نگاه میشه و سعی میشه علت استرس ریشه یابی و رفع بشه و دیگه شاهد اون نوع برخورد های قرون وسطی نیستیم

در 1983 یه گروه کانادایی از انجمن تحقیقات فکری و جسمی تورنتو تصمیم گرفتن تجربه های طرفدار های احضار روح رو همون طور که معمول بوده تکرار کنن با این تفاوت که یه روح خیالی مد نظر باشه . اونها اسم این روح ساختگی رو فیلیپ گذاشتن و زندگینامه پر هیجانی براش ساختن . اعضاء گروه هر هفته دور هم جمع میشدند و سعی میکردن با تمرکز روح فیلیپ رو احضار کنن . اونها با تمرکز میز و اشیاء دیگه رو حرکت میدادن و از فیلیپ جواب های مثبت و منفی میگرفتن ، در حالی که همه میدونستن عملاً فیلیپی در کار نیست ! از همه این بحث ها میخوام این نتیجه رو بگیرم که خیلی از اتفاقات غیر منتظره ای که برامون پیش میاد و ما اونها رو به عوامل ماوراء الطبیعه و موجودات غیر ارگانیک و اینها ربط میدیم در واقع عکس العمل های غیرارادی ضمیرناخودآگاه خود مون میتونن باشن که به صورت pk به بیرون میزنن و هیچ ربطی به عجایب ندارن

با درود و سپاس فراوان : شهرام
برخی منابع :

۱۳۸۸/۰۶/۱۶

silent hill



من از بچگي عاشق فيلم هاي ترسناك بودم . از جن گير و طالع نحس گرفته تا خواب وحشت و هر فيلم ديگه اي كه ميومد فوري ميگرفتم و ميديدم و انقدر ميترسيدم كه شب ها تنها نميتوستم بيرون برم و هر جا ميرفتم شاهرخ ( داداشم ) بايد باهام ميومد و هم ديگه رو نگاه ميكرديم .

چند روز پيش silent hill يا تپه خاموش رو ديدم كه فيلمي نسبتاً ترسناك و خيلي عميق بود . موضوع فيلم در مورد يه خانوم و دخترش هست كه اتفاقي وارد يه شهر ميشن كه همه چيزش عجيبه . موقع تاريك شدن هوا آژير خطر به صدا در مياد و همه به كليسا فرار ميكنن و هر كسي كه بيرون مونده موجودات شيطاني ميگيرن و به طرز فجيعي ميكشنش . از پوست كندن تا تيكه تيكه كردن .

تو يكي از اين فرار ها اين خانوم دخترش رو گم ميكنه و ماجراهاي زيادي براي پيدا كردن دخترش سرش مياد . تا اينكه بالأخره موفق ميشه بر ترسش غلبه كنه و با شيطان رو به رو بشه . وقتي كه شيطان صحبت ميكنه اون براش تعريف ميكنه كه قبل از اينكه به اين موجود ترسناك تبديل بشه يه دختر بچه 7 ساله هم سن و هم قيافه دختر اون خانوم بوده و يه روز تو مدرسه نظافت چي مدرسه بهش تجاوز ميكنه و از اون روز رفتار همه باهاش بد ميشه و مذهبيون شهر براي اينكه اين لكه ننگ رو پاك كنن اون رو ميگيرن و زنده زنده آتيشش ميزنن كه قبل اينكه بميره مامانش به كمكش مياد و بدن سوخته اون رو به بيمارستان ميرسونه .

از اون روز با تنفري كه نسبت به دين دار ها پيدا ميكنه تصميم ميگيره با شيطان قرار داد ببنده و ازشون انتقام بگيره ولی چون نميتونه وارد كليسا بشه ، اونها در مواقع خطر به اونجا پناه ميبرن و به قهرمان ما ميگه كه دختر اون رو هم اونها گرفتن و چون به گذشته من شباهت داره ميخوان اون رو هم بسوزونن و این طوری راضيش ميكنه كه از بدن اون برای وارد شدن به کلیسا استفاده كنه .
خلاصه تو صحنه آخر اين فيلم شيطان سر از كليسا در مياره و پدر اون طايفه گناه كار مذهبي رو در مياره و همه رو تيكه تيكه ميكنه و اون خانوم و دخترش به خونه شون برميگردن.

اين اولين باري بود كه موقع ديدن يه فيلم ترسناك طرف بد ها بودم و از اينكه آدم ها رو تيكه تيكه ميكردن لذت ميبردم . وقتي فكر كردم ياد قانون جزاي اسلامي افتادم كه تازگي ها تو مجلس تصويب شده و عملاً سنگسار و اعدام هاي الكي رو قانوني کرده و به دولت اجازه ميده كه افراد بيگناه رو سر داشتن اعتقاد متفاوت يا مثل اين دختر بچه بيچاره به خاطر قرباني شدن شون براي شهوت ديگران راحت سنگسار يا اعدام كنن .

تازه خشونت های اخیر و این همه خبر قتل و جنایت و تجاوز هم از طرف دیگه تو ذهنم سنگینی میکنه و نمیدونم چرا با دیدن همچین صحنه هایی یاد این فیلم میافتم .

به نظر تون قرباني هاي بيگناه ما كي قراره با شيطان قرار داد ببندن و انتقام شون رو بگرين ؟ آيا براي رسيدن به حق بايد حتماً با شيطان قرارداد بست؟ چرا تو قرن 21 كه همه دنيا در حال پيشرفت هستن ما قوانين 1400 سال پيش رو تو مجلس مون تصويب ميكنيم و انقدر عقب مونده هستيم؟ تازه اون هم نه قوانين درخشان كشور خود مون رو ، كه قوانين اعراب 1400 سال پيش رو و چرا باید به خاطر جزئی ترین حقوق مون این طوری به خاک و خون کشیده بشیم؟




با درود و سپاس فراوان : شهرام

♡ اشتراک

Twitter Delicious Facebook Digg Stumbleupon Favorites More