۱۳۸۸/۱۰/۰۲

نقش آب





سلام



قبل از شروع کردن مطلب درگذشت پدر معنوی جنبش سبز رو به همه ایرانی های آزاده تسلیت میگم ، خودم هم فکر نمیکردم یه روزی انقدر از این اتفاق ناراحت بشم ، روح‌شون شاد و یاد‌شون گرامی باد.




به نظرتون بزرگ‌ترين مشكل الان دنياي ما چيه؟ چه جوابي بهم ميدين؟ جنگ ؟ فقر ؟ ترور؟ مريضي ؟ چی؟ البته حق هم دارين ، فکر میکنین علت اين همه خون ريزي چي ميتونه باشه ؟





انرژي؟ نفت ؟ منابع؟ تکنولوژی؟ آفرين ، باز هم حق دارين . اگه يه نگاهي به تاريخ تمدن بشر از ابتدا تا حالا بندازيم ميبينيم كه:انسان بدون نفت و تكنولوژي هم قرن‌ها خيلي راحت تونسته زندگي كنه اما بدون آب چي؟نفت كه نقش حياتي تو زندگي آدم نداره ، و نه میشه اون رو خورد و نه آشاميد ، اين همه باعث جنگ و خون‌ريزي ميشه ، حالا اگه يه روزي آب بخواد كم بشه ، فكر ميكنيد چه مصيبتي پيش بياد؟





آبي كه اگه نباشه آدم بدون اون ميميره و بيشتر از چند روز زنده نميمونه .در حال حاضر تو همه جاي دنيا ، اين مسأله به عنوان بزرگ‌ترين مشكل بشريت مطرح شده و همه دارن به اون فكر ميكنن ، اما ماها تو ايران همه فكر و ذكرمون شده انتخابات و الف‌نون و جنبش سبز و قرمز و قهوه ای .اين حكومت هم مثل همه حکومت‌های خودکامه دیگه يه روزي بارش رو ميبنده و ميره ، اما ماها هستيم كه باقي ميمونيم ، حالا يا خودمون يا بچه‌ها‌مون و نوه‌ها‌مون ، بياين از الان كاري كنيم كه وقتي پس‌فردا نوبت بچه‌هامون رسيد بتونن زندگي شونو ادامه بدن و ايران تبديل به ويرانه و كوير نشده باشه براشون.





طبق پيش بيني هاي سازمان ناسا تا 15 سال آينده ، تو كل خاورميانه آب به مهم‌ترين مسأله تبديل خواهد شد و احتمالاً جنگ‌ها به خاطر اون صورت خواهد گرفت و اگه كم شدن اون به همين صورت ادامه پيدا كنه تا 50 سال آينده كل منطقه به كوير تبديل ميشه . ما ها خيلي راحت ميتونيم جلوي اين كار رو با كمي صرفه جويي و دقت بگيريم ، يه خونواده 4 نفره اگه فقط موقع مسواك زدن و اصلاح صورت و حموم كردن آب رو درست مصرف كنند و بي‌خودي باز نذارن ، ميتونن 140 تن آب در سال صرفه‌جويي كنن.





حساب كنين ، فقط يه خونواده ميتونه در سال 140 تن آب صرفه‌جويي كنه حالا اگه همه اين كار رو كنن چه ميزان قابل توجهي آب باقي ميمونه و براي سالهاي آينده ذخيره ميشه.اگه به فكر خود مون نيستيم به بچه‌ها‌مون و بازماندگان‌مون رحم كنيم و كمي هم به اين مسأله توجه داشته باشيم که ديگران كشتند و ما خورديم ، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ما بكاريم و ديگران بخورند . در ادامه خوندن این پست دوست خوبم الینا رو هم توصیه میکنم .
















432b22f9987b644eaa644854f3f6c429


با درود و سپاس فراوان : شهرام

۱۳۸۸/۰۹/۰۲

نوستالژی دهه شصت



سلام

امسال ماه رمضون شبکه 3 ایران یه سریال جالب با بازی حمید گودرزی به اسم پنجمین خورشید پخش میکرد که در مورد سفر به زمان و برگشتن به دهه 60 بود که برای همه اونایی که حد اقل 30 سال رو دارن سرشار از خاطره های تلخ و شیرینه ؛ امروز میخوام یه کم در مورد اون روز ها و چیزهایی که یادم مونده با هم حرف بزنیم .

اون موقع ها من بچه مدرسه ای بودم و ابتدایی میخوندم ، نه ماهواره بود و نه کامپیوتر و موبایل ، ترس از بمباران و جنگ از یک طرف و آزار و اذیت های کمیته از طرف دیگه حسابی همه رو غم زده میکرد . تنها دلخوشی مون ویدئو های تی سِوِن سونی بود که از ترس توی کمد ها قایم شون میکردیم وداشتن شون جرم بود ؛ شطرنج و نوار کاست و هر نوع بازی دیگه هم ممنوع بود . تنها راه ارتباطی مون با دنیا تلوزیون ایران و همون 2 تا کانالش بود که اون هم نصف روز ملا و آهنگران نشون میداد و بقیه اش رو هم کارتون های غمناک که همیشه یکی گم شده بود و یکی دیگه با بدبختی دنبالش میگشت : هاج ، حنا ، نل ، بل و سباستیان و بنر که همه شون مادر ها شون رو گم کرده بودن احتمالاً مادرهاشون هم بی حجاب بودن که ماها هیچ وقت نتونستیم مادرهاشون رو ببینیم و خیال مون راحت شه ؛ برای دیدن سری کامل عکس ها شون میتونین اینجا ( + ) کلیک کنین ، تنها برنامه قابل تحمل شون دیدنیها بود که با اجرای مجری خوش تیپش و صدای گرمش یکشنبه ها برای مدتی بمباران و جنگ رو از یاد مون میبرد و اون هم در واقع تیکه هایی از برنامه های ماهواره بود که خود شون برامون گلچین و پخش میکردن .


هفته ای یه روز هم اوشین و روزهای دور از خانه رو میداد که باز به خاطر نبودن گزینه بهتر همه مون نگاه میکردیمش ، شاید اون روز ها خیلی خوش مون نمیومد ولی وقتی امروز این تیکه تیتراژش رو دیدم نمیدونم چرا چشم هام پر شد ، یاد 20 سال پیش افتادم ؛ اگه سن تون میرسه و اون موقع ها یاد تون میاد یه نگاهی بندازین ، حتم دارم شما هم حس من رو پیدا میکنین .

اوضاع سینما هم زیاد خوب نبود و فیلم های چاخان جمشید آریا از یه طرف و جنگ از طرف دیگه همه جا رو گرفته بودن . البته سینمای کودک بد نبود و شهر موشها که ورژن سینمایی کارتون عروسکی مدرسه موشها بود تو سال 63 پرفروش ترین فیلم سال شد ، غیر از اون هم فیلم دزد عروسک ها با بازی اکبر عبدی خیلی قشنگ بود و یادم میاد 6 بار دیدمش اون زمان .

از تلوزیون که بگذریم تفریحات دیگه مون : دارت ترکوندن و تیله بازی کردن و تو خاک و خل کوچه ها فوتبال بازی کردن بود . البته اگه صدای آژیر قرمز و مارش های رادیو تلویزون میذاشتن ، دم به دقیقه آژیرمیزد و دل همه مون رو توی دهن مون میاورد اگه دل تون برای اون آژیرها و مارش های نظامی و سرود ها تنگ شده میتونین از اینجا داونلود شون کنین . یه سری هم آدامس های جام جهانی با عکس های فوتبالیست ها بودش : رودگولیت و مارادونا و رودی فولر . یادش به خیر ، آلمان قهرمان شده بود ؛ و از همه مهم تر مجله دانستنی ها که رد نمیدادیمش .

اما غیر از همه اینها به نظر من اون زمان ها با اون همه محرومیت و فشار و شاید هم دقیقاً به همون خاطر مردم یکدل و یکرنگ بودن ، فامیل و همسایه و محله معنی داشت ، مردم هوای هم دیگه رو خیلی داشتن ، چه توی پارک ها و خیابون ها در برابر کمیته چی ها که به جوراب و روسری مردم گیر الکی میدادن و چه در برابر دشمن خارجی و بمباران . هر هفته کل فامیل خونه یکی از بزرگان جمع میشدن و بزرگ ها بساط منقل و کباب راه مینداختن و کوچیک تر ها هم آتاری که تازه اومده بود بازی میکردن . هواپیما آتاری رو فکر کنم هنوز هم یاد تون هست ، برای داونلودش میتونین اینجا کلیک کنین (+) .

نمیدونم چرا اما خیلی دلم برای اون روز ها تنگ شده ، برای صمیمیت و یکرنگی و سادگی اون روز ها ، احساس میکنم تکنولوژی و راحتی آدم ها رو خیلی از هم دیگه دور کرده ، زندگی ماشینی شهر نشینی اجازه اون دور هم جمع شدن ها رو دیگه نمیده ؛ بچه های نسل جدید همه پاستوریزه و هموژنیزه بار اومدن و میان . دیگه صمیمیت و رحم وجود نداره ، همه تشنه خون هم شدن ، خیلی دلم برای اون روز ها تنگه ...




با درود و سپاس فراوان : شهرام

برخی منابع :

RF4VVVH3U2H7

http://dahe60.blogfa.com/8706.aspx

http://koroparandeh.blogspot.com/

http://pafa.blogfa.com/post-533.aspx

۱۳۸۸/۰۸/۲۶

دروغ های سفید

سلام
امروز میخوام در مورد دروغ و دورغ گفتن با هم بحث کنیم . توی زندگی مون چقدر دروغ میگیم؟ و چرا گاهی مجبور میشیم دروغ بگیم؟ و اصولاً چه دورغهایی روزانه و لازم هستن؟ و دُز این کار چیه؟ و چقدر مجاز به گفتن دروغ هستیم ؟

اولین چیزی که ماها توی مدرسه یاد میگیریم اینه که دورغ چیزی بد و گناه هستش و دروغگو دشمن خداست و آدم ها همیشه باید راست بگن . اما جالبه که توی تحقیقی که توسط یکی از دانشگاه های آمریکا بین بچه های 7 تا 9 ساله انجام گرفته معلوم شده بچه هایی که دروغ میگن آدم های خلاق تری هستن و بعد ها توی آینده کاری شون موفق تر میشن و این به خاطر استفاده بیشترشون از نیمکره راست مغز هستش ، چون که نیمکره راست نیمکره تخیل و خلاقیت و نیمکره چپ نیمکره منطق و راستی و درستی هستش ، طبق یه تحقیق دیگه معلوم شده که مرد ها روزانه متوسط 5 تا 7 و زن ها 3 تا 5 دروغ میگن بدون اینکه خود شون در جریان باشن ؛ میپرسین کی و کجا؟

خیلی ها مون مجبوریم توی دانشگاه و مدرسه یا تو محیط کار با آدم هایی که برامون هیچ جذابیتی ندارن معاشرت کنیم . گاهی برای حفظ موقعیت اجتماعی مون و گاهی برای اینکه خودمون رو آدم مدرن و سازگاری نشون بدیم مجبوریم خیلی چیز ها رو تحمل کنیم و به روی خودمون نیاریم . وقتی که حال مون پرسیده میشه و ماها الکی لبخند میزنیم و میگیم خوبیم ، وقتی که عشق مون ازمون میپرسه امروز چطور شدم و ما بدون اینکه حتی نگاهش کنیم میگیم : به به خیلی خوشکل شدی ، وقتی که دوست مون یه قرار ملاقات مهم داره و نظر ما رو در مورد ظاهرش میپرسه و ما میگیم: خیلی خوش تیپی ، وقتی که یه همکار به یه پست بالاتر ارتقاء پیدا میکنه و ما میریم و بهش تبریک میگیم ، وقتی که دوست مون توی یه امتحان مهم قبول میشه و ما نمیشیم و با لبخند توی جشنش شرکت میکنیم و هزاران مورد مشابه که توی زندگی همه مون هر روز داره پیش میاد و اینها دروغ های روزانه و سفید ماها هستن هر چند که خیلی وقت ها خودمون هم متوجه گفتن شون نمیشیم ، یه جور رفلکس .

اما یه وقت هایی مجبوریم دروغ بگیم چون که بعضی ها ظرفیت دونستن واقعیت رو ندارن و بعضی ها هم دوست دارن توی دنیای دروغین خود شون زندگی کنن که البته نوع پیشرفته این همون شیزوفرنی هستش که طرف کلاً توی یه دنیای تخیلی زندگی میکنه و خودش هم دیگه نمیتونه فرق واقعیت و تخیل رو درک کنه ؛ فکر کنین دوست تون بهتون زنگ میزنه و میخواد در مورد رفتار سرد عشقش که اون هم اتفاقاً دوست شماست باهاتون درد دل کنه . شما با اینکه میدونین رسیدن این 2 تا به دلایل مختلف غیر ممکن هستش و عشقش اون رو دوست نداره اما مجبورین به این دوست تون دروغ بگین . چون که اون زنگ نزده که از شما راه حل بگیره ، اون زنگ زده که شما آرومش کنین ؛ اون احتیاج به دروغ های شیرین شما داره که روحیه اش حفظ بشه ، شاید پیش خودتون فکر کنین که گفتین حقیقت بهتره ، اما به نظر من هیچ کس از فرداش خبر نداره و نباید امروز رو فدای فردا کرد ، شاید اگه واقعیت رو به اون دوست تون بگین باعث افسردگیش بشین و باعث افت تحصیلی و کاریش بشین . شاید اصلاً پس فردا دوست تون بیافته و بمیره ؛ چرا دلخوشی امروزش رو با گفتن حقیقت بهش ازش میگیرن . بذارین از امروزش لذت ببره و فرداها که ظرفیتش بیشتر شد خودش واقیت ها رو بدونه . شاید هم تا فردا شرایط تغییر کرد و همه پیش بینی ها غلط از آب در اومد و مشکل شون حل شد .

آنتونی رابینز نویسنده کتاب های به سوی کامیابی یه جمله داره که میگه:« سعی کنین از هر لحظه زندگی تون لذت ببرین و قدر هر لحظه رو بدونین چون که هر لحظه که میگذره فرصتی دوبارست برای تغییر همه چیز» و نباید امروز رو فدای فردا کرد البته نه اینکه فردا ها رو بسوزونین و خوشگذرونی کنین اما زیاد هم با فکر امروز فردا رو خراب نکنین .

همه مون توی زندگی توی شرایطی قرار میگیریم که احتیاج به گفتن دروغ پیدا میکنیم ، اما نباید این رو به صورت عادت در بیاریم و بیخودی هر موقعی دروغ بگیم . اینکه بدونیم کی و کجا راست بگیم و کی همه حقیقت رو نگیم احتیاج به مهارت و هوش زیادی داره و تا حدود زیادی شخصیت اجتمایعی ما رو شکل میده ؛ شماها کی و کجاها دروغ میگین و چرا؟






با درود و سپاس فراوان : شهرام

برخی منابع :

۱۳۸۸/۰۷/۲۵

چرخ گردون

در مورد عجایب هفتگانه و شواهد وجود تکنولوژی پیشرفته در زمان های قدیم خیلی میشه حرف زد ، کامنت های شما ها و مواردی که اشاره کرده بودین و موارد خیلی زیاد دیگه ای که هنوز غیر قابل توجیه هستن برای بشر . از اهرام پرو و تمدن اینکاها گرفته تا سنگ های انگلیس ، از شکل های عجیب ماداگاسکار تا مثلث برمودا .



اما همه اینها و مطالب با ارزش بلاگ های« میراث برزخ »و« دنیای اسرار آمیز» در مورد« داستان های آفرینش زمین وانسان» و «کتاب گم شده انکی» و مطالعاتی که تا حالا داشتم ؛ من رو به سمت این فرضیه سوق میده که تمدن بشری هر چند هزار سال یه بار نابود میشه و دوباره از اول شروع میشه . مثلاً میشه این طوری تصور کرد که تا چند سال دیگه ایران( یا هر کشور جنگ طلب و دارای فلسفه اسلامی دیگه ای و حتی خود کره شمالی ) به تکنولوژی تولید بمب اتمی میرسه ، بعد با شهاب هاش یه حمله به اسرائیل میکنه . موشک ها توی هوا توسط سپر موشکی آمریکا زده میشن و یه قارچ اتمی روی خاور میانه میاد و اثراتش به اروپا هم میرسه ، روسیه و چین از این طرف میان انتقام بگیرن و یه حمله دیگه به طرف آمریکا میرن ، آمریکا هم از اون طرف هم زمان موشک های خودش رو میفرسته و توی یک چشم به هم زدن کل دنیا توسط بمب های اتمی و هیدروژنی و غیره بمباران میشه ( یا هر سناریوی دیگه ای که خود تون دوست دارین ، مهم انفجار اتمیه ). یه توفان الکترومغناطیسی شدید کل جو کره زمین رو میگیره و از طرف دیگه تشعشعات اتمی اکثر موجودات زنده رو نابود میکنه .( همون آرماگدون که نوستراداموس پیش بینی کرده بوده یا به عبارت دیگه همون آخر زمان و روز قیامت مثلاً)


این حالت مرگ بار و غبار اتمی و توفان الکترومغناطیسی چند صد سال طول میکشه و تقریباً همه گونه های گیاهی و جانوری رو نابود میکنه ( طوفان نوح مثلاً) . از کل جمعیت زمین فقط اونهایی که زیر زمین یا توی غارها یا توی قطب بودن زنده میمونن و بقیه نابود میشن . پرنده ها و پستانداران اکثراً نابود میشن ، اما خزنده ها و حشرات که مقاوت شون بیشتره میمونن . اما خوب دچار جهش میشن و یه سری موجودات عجیب غریب به وجود میان (همون غول بیابونی و جن و لولو از این جور چیز ها ) .


بعد از گذشت چندین قرن طبیعت خودش رو دوباره میسازه و کم کم اثرات خرابکاری های بشر از بین میره . اما بشر که توی این سال ها یا زیر زمین بوده و یا توی سرمای قطب بعد از گذشت چند نسل کل آثار تمدن و تکنولوژی رو از یاد میبره و فقط داستان های اون باقی میمونه ،برای بچه هاش از وسیله ای تعریف میکنه که توی هوا میرفته وبچه های اون رو قالیچه سلیمون نام میدن . از جعبه ای تعریف میکنه که توش میشد اخبار رو دید و بچه هاش اون رو جام جهان نمای جمشید نام میدن و این طوری اسطوره ها و داستان ها شکل میگیره .


کم کم که هوا خوب میشه بشر باز به سطح زمین برمیگرده و شروع به مهاجرت به مناطق خوش آب و هوا میکنه ،( همون مهاجرت اقوام آریایی از سمت سیبری به فلات ایران مثلاً) و شروع به زندگی قبیله ای میکنه .یه سری که قوی تر هستن میشن رئیس قبیله و شاه و افرادی که زرنگ تر هستن خود شون رو جادوگر قبیله میکنن و یه سری قوانین میذارن که بتونن بقیه رو باهاشون کنترل کنن و برای خود شون و رئیس قبیله ها هم یه سری امتیازات مثل زن های فراوون و غذاهای بهتر در نظر میگیرن ، کم کم بلایای طبیعی مثل سیل و زلزله و آتشفشان ها باعث ترس بشر میشن و جادوگر ها ، خدایان رو تولید میکنن برای غلبه بر ترس شون . هر بار که بلایی میاد یه سری رو قربانی میکنن که خشم خدایان بخوابه . مدت ها با این باور ها سوار بقیه میشن و ادامه میدن .


کم کم که بشر پیشرفت میکنه به این نتیجه میرسه که تعداد خدایان رو کم کنه . اول 2 تا میکنه ، خدای خوبی و خدای بدی ( اهورا مزدا و اهریمن مثلاً) ، کم کم که پیشرفت میکنه میبینه که این هم ضایع هستش و میاد خدا رو یکی میکنه و قدرت اون یکی رو کم میکنه (الله و شیطان مثلاً) و دوران تک خدایی شروع میشه . کم کم تک خدایی ها قدرت شون بیشتر میشه ، جادوگر ها که این بار اسم پیامبر روی خود شون گذاشتن و بعضی ها شون هم دسترسی به منابع علمی گذشته داشتن ( غار حراء مثلاً) با وعده و ترس مردم رو وادار به باور (ایمان) میکنن . اما چه نوع وعده ای میتونن بدن که گندش در نیاد؟ وعده ای که کسی نتونه تکذیبش کنه ، وعده بعد مرگ . چون کسی تا حالا بعد مرگ زنده نشده . حالا وعده چی بدن؟ رسیدن به قدرت رئیس قبیله ها مثلاً :حوری و زن و قصر و پول و خوراکی از یه طرف و از طرف دیگه عذاب و آتش و بیچارگی . این طوری تک خدایی ها زیر سایه باور روز به روز قوی تر میشن و به طرف سرزمین های چند خدایی ها (کفار و بت پرستان) حمله میکنن . کم کم تک خدایی ها همه جا رو میگیرن . پیامبران یکی بعد اون یکی ظهور میکنن و هر کدوم با توجه به شرایط جامعه شون قوانین خاص خود شون رو بیرون میدن ( همون دین ) ، تا اینکه یه روز یکی شون فکر میکنه که دیگه به اوج پیشرفت رسیده و ادعای آخرین بودن رو میکنه . طبق معمول به خاطر محدودیت منابع و ازدیاد بشر، مجبور به رقابت با هم دیگه میشن و این بار جنگ بین تک خدایی ها صورت میگیره ( جنگ های صلیبی مثلاً ) و یه مدت به جون هم میافتن .


دوران خفقان تک خدایی ها این بار پیش میاد و چنان وارد زندگی خصوصی مردم میشن که یه سری شون دیگه خسته میشن و تصمیم میگیرن که با قوانین عقلی و منطقی خود شون رو اداره کنن نه با قوانین جادوگران قبیله ( رنسانس) . این گروه که از زیر یوق استثمار تک خدایی ها بیرون اومدن (لائیک ها مثلاً) به سرعت پیشرفت میکنن و روز به روز به تکنولوزی امروزی نزدیک تر میشن . توی این دوره یه سری از خرابه های تکنولوژی زمان ما رو پیدا میکنن و براشون سؤال میشه که انسان ها چطور تونستن ده هزار سال قبل و با اون تکنولوژی همچین شاهکار های رو تولید کنن( عجایب هفتگانه ) و بعد از گذشت چند قرن باز به تکنولوژی امروز و بمب اتمی میرسن و باز اختلافات از سر میگیره . باز یکی بقیه رو تهدید میکنه و باز جنگ اتمی و باز توفان الکترومغناطیسی و تشعشعات اتمی و باز همه چیز نابود میشه و این چرخه هر چند هزار سال یه بار تکرار میشه . شاید برای همین باشه که اهرام پرو 15 هزار سال قدمت دارن ولی مال مصر 5 هزار سال و توی هر 2 تا شون میشه تقریباً یه چیز رو دید .


شاید ما هم یه روزی به خاصیت های عجیب هرم پی بردیم و ما هم 3 تا هرم درست کردیم و یه چیز هایی رو توش گذاشتیم که نسل های بعدی بتونن پیشرفت های زمان ما رو ببینن . شاید تنها چیزی که میتونه در برابر توفان اتمی و الکترومغناطیسی مقاومت کنه همون هرم باشه ، کسی چه میدونه؟
در پایان باید این نکته رو بگم که قسمت های توی پرانتز و سبز رنگ تشبیه ها و تخمین های من بودن و پایه علمی ندارن و فقط برای ملموس تر شدن بحث اونها رو اضافه کردم . زیاد جدی نگیرین












با درود و سپاس فراوان : شهرام



۱۳۸۸/۰۷/۰۴

بشقاب های پرنده و حلقه های کشتزار

سلام

یکی دیگه از موضوعاتی که همیشه برام جالب بوده مسأله بشقاب های پرنده و موجودات فضایی هستش . مشاهده اجسام پرنده ناشناس توی آسمون تاریخچه دیرینی داره و از دیرباز برای انسان ها در هاله ای از ابهام قرار داره . دوره جدید تماس با موجودات فضایی از سال 1947 و همزمان با سقوط یکی از اونها توی شهر روزول ایالت نیومکزیکو شروع شد . اون سال مردم محل ادعا کردن که بشقاب پرنده رو دیدن و چند تا از ساکنانش رو هم زنده به دست آورن که با مداخله ارتش آمریکا و بردن همه چیز به منطقه 51 ( یه منطقه مخفی توی آمریکا که ادعا میشه فعالیت های محرمانه فضایی اونجا دنبال میشه ) و اعلام اینکه اون جسم یه بالون هواشناسی بوده ، قائله خاتمه پیدا کرد .

چند سال بعد(در سال1979میلادی) یه سروان نیروی هوایی آمریکا که از نزدیک اون بشقاب پرنده رو دیده بود اعلام کرد که اون جسم نه بالون بوده و نه موشک و موادی که از اون به دست آوردیم با اینکه از یه کاغذ فویل هم باریک تر بودن اما نه میشد گرم شون کرد و نه شکل بهشون داد و نه سوراخ شون کرد که باز ارتش آمریکا همه چیز رو تکذیب و اون سروان رو هم سربه نیست کرد و باز همه چیز فراموش شد.


سالها بعد یکی از کارکنان منطقه51 فیلمی رو بیرون داد که نشون میداد چند تا جراح در حال عمل کردن یه موجود فضایی هستن . این آدم که از ترس جونش نخواست اسمش فاش بشه فیلم رو به شبکه فلاش اسکای داد و خودش جیم شد . پخش این فیلم توی آمریکا جنجال های زیادی رو به دنبال داشت تا اینکه باز ارتش مداخله کرد و همه چیز رو ماست مالی کرد .

بعد از اون باز گزارشات تماس با بشقاب های پرنده تو سرتاسر دنیا ادامه داشت تا مهم ترین شون توی ایران و در سال 1355 اتفاق افتاد . خلبان پرویز جعفری اون شب عجیب تونسته بوده بشقاب های پرنده رو از نزدیک ببینه و تعقیب شون کنه ، اما وقتی که از 40 کیلومتر نزدیک تر شده بود بهشون همه ابزار های الکتریکی هواپیماش خراب میشن و مجبور به فرود میشه . برای خوندن شرح ماجرا میتونین اینجا کلیک کنین .

بعد از اون دیگه خبر خاصی توی ایران نبود تا اینکه با واژه تازه ای مواجه شدیم « اشیاء نورانی »( نمیدونم چرا یاد واژه حرکات موزون افتادم که به جای رقص ازش استفاده میکنن اینها) این بار هر چند وقت یه بار توی اخبار ایران این جمله به گوش میرسید : مشاهده اشیاء نورانی درآسمان فلان جا . این فلان جا عمداتاً : تبریز ، قزوین ، اردبیل و تهران بودن تا اینکه در سال 82 توی بوشهر یه شهروند عادی موفق شد با موبایلش فیلمی از اونها بگیره که برای دیدن فیلم میتونین اینجا کلیک کنین . البته در مورد این فیلم گفته میشه که ممکنه یه هواپیمای جاسوسی آمریکایی بوده باشه و یا هر چیز دیگه ای و چندان قابل اطمیان نیست .؛جدید ترین این خبر ها مربوط به دیده شدن 13 تا بشقاب پرنده توی انگلیس هستش که با دهن لقی یکی از افسران نیرو هوایی اونجا لو رفت و برای دیدن فیلم و خبرش میتونین اینجا کلیک کنین .

البته همین چند روز پیش این موجود عجیب هم توی پاناما پیدا شده و الان دارن روی اون کار میکنن . هر چند کمی شبیه یکی از گونه های پستانداران میمونه و احتمال اینکه یه نوع جهش یافته از گونه ای از پستانداران باشه وجود داره .


و ماه پیش این موجود فضایی هم توی مکزیک توسط یه کشاورز احمق کشته شده ، البته خوشبختانه جسدش دست دانشمندان رسیده و بعد از کلی آزمایشات معلوم شده که DNA اون با هیچ موجود زنده ای سازگاری نداره .

در حالی که سرویس های جاسوسی آمریکا و روسیه به شدت در حال تحقیق روی این موضوع بودن و هر کدوم بشقاب های پرنده رو نوعی هواپیمای جاسوسی طرف مقابل تلقی میکردن این بار سر و کله« حلقه های کشتزار» پیدا شد و همه معادلات رو به هم زد . حلقه های کشتزار تصاویر عجیبی هستن که بر اثر امواج مایکروویو با منشأ فرازمینی و با دقت میکرونی روی کشتزار های گندم به وجود میان و حاوی پیام هایی برای بشریت هستم . جالب اینجاست که در ظرف مدتی کمتر از 5 دقیقه در مساحتی در حدود چندهزار متر مربع تشکیل میشن و بعد از چند روز هم خود به خود از بین میرن ، و جالب تر اینکه اکثر طرح های باستانی که توی اهرام مصر و حتی کتیبه های بیستون و باقیمونده های تمدن اینکا هم هستش رو دارن ، برای نمونه میتونین اشکال زیر رو نگاه کنین و یا برای دیدن همه شون میتونین اینجا کلیک کنین .


این طرح دقیقاً روی پلاک همسر فرعون بوده 2002 آلمان.

تصویر یک آدم فضایی که باعث ترس ارتش آمریکا شد 2003 آمریکا.

تصویر یک پلاک باستانی مربوط به تمدن اینکاها آلمان 1992.



از همه جالب ترش اینه که دقیقاً همین طرح رو توی پاسارگاد و اکثر سنگ نوشته های دوران هخامنشی میشه دید انگلیس1998یه سری شون رمز گشایی شدن و دانشمند ها تونستن الفبای اینها رو کم و بیش کشف کنن . توی اینها از فرمول آب تا ستاره داوود ، از نقش های باستانی تا نقشه کهکشان ها ؛ تقریبا همه چیز رو میشه دید . برای من که خیلی جالب بود ، شما چی فکر میکنین ؟



با درود و سپاس فراوان : شهرام

برخی منابع :http://ufos.about.com/
http://ufolove.wordpress.com/
http://www.thesun.co.uk/sol/homepage/news/article1336870.ece
http://www.youtube.com/watch?v=-qPutAg6N1E
http://sepidfam.com/?p=168
http://www.yozarsif.com/Detail.aspx?q=11387111512448&s=0319
http://www.hupaa.com/Data/P00335.php
http://farangi.blogspot.com/2008/06/13.html
http://news.hrcglobal.net/modules/news/article.php?storyid=170
http://www.arvah.org/index.php?topic=14828.msg63729;topicseen
http://metaphysics.mihanblog.com/post/83
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/vector/topicid/630770/curpage/2

۱۳۸۸/۰۶/۲۱

psychokinesie

سلام
« psychokinesie » یکی از موضوعاتی بوده که از سالها پیش برام سؤال برانگیز بوده و همیشه فکر کردن به اون و خوندن مطلب در موردش برام جذابیت داشته و به طور خلاصه به حرکت دادن ویا تأثیر گذاشتن روی اشیاء از راه دور و بدون تماس بدنی گفته میشه

تو دوران دبیرستان خوره این جور مطالب بودم و هر چی کتاب در این مورد ها در میومد فوری میگرفتم و میخوندم ، از سری عجیب تر از علم فرانک ادواردز گرفته تا تأثیر از فاصله پول ژاگو؛ همه رو خونده بودم . اما با ورود به دانشگاه و بیشتر شدن مشغله فکری دیگه این جور مسائل یادم رفته بود تا چند ماه پیش که برنامه fenomen رو از کانال استار ترکیه دیدم و قهرمان دوران نوجوونیم « Uri geller » رو برای اولین بار تو تلویزیون دیدم

یوری گلردر 1946 در تل آویو به دنیا اومد . وقتی 4 سالش بوده در حال بازی تو حیاط یه نور از آسمون بهش میخوره و اون رو بلند میکنه و به زمین میزنه ، وقتی به خونه میاد موقع خوردن سوپ قاشق تو دستش کج میشه . از اون زمان یوری قدرتهای عجیبی به دست میاره . کم کم که بزرگ میشه قدرت هاش هم بیشتر میشن و تو کلوپ های شبونه شروع به برگزاری برنامه های تلپاتیک میکنه و به سرعت معروف میشه . از قدرتهای اون به کج کردن قاشق با نگاه ، تشخیص اجسام از زیر ظرفهای بسته ، به کار انداختن ساعت های خراب با قدرت فکر و تله پاتی و فکر خونی( به این صورت که تصویری رو که یکی دیگه تو یه اتاق دیگه میکشه رو عیناً پیاده میکنه ) میشه اشاره کرد

اوائل دهه 70 به آمریکا میره و توجه رسانه های اونجا رو هم به خودش جلب میکنه و این معروفیت باعث میشه دانشمند های دانشگاه استنفورد اون رو برای اثبات قدرتهاش ، آزمایش کنن و نتیجه این آزمایش ها باعث بیشتر شدن محبوبیتش میشه ، تو یکی از این آزمایش ها یه ساعت مچی رو طوری دستکاری میکن که یه ساعت ساز ماهر تو یه روز به زحمت بتونه ساعت رو به روز اولش برگردونه و اون رو به یوری میدن ، یوری چند ثانیه به ساعت نگاه میکنه و اون رو تکون میده و در برابر دیدگان متعجب دانشمندها ساعت شروع به کار میکنه میتونین نتایج رو اینجا و اینجا و اینجا ببینید

بعدِ سال 1976 گلر که از آزمایش های مکرر خسته شده بوده به انگلیس میره و اونجا یه مرکز مشاروه میزنه که هنوز هم دایره و به زمین شناسان کمک میکنه که جای دقیق معادن زیر زمینی رو پیدا کنن . به این صورت که اول اونها جای تقریبی معدن رو پیدا میکنن و بعد گلر با هواپیما از روی اونجا رد میشه و جای دقیق معدن و جاهایی که باید حفاری بشه رو تعیین میکنه

فعالیت های گلر به اینجا ختم نمیشه و مؤسسات پزشکی دنیا گهگاهی از اون دعوت میکن که در مورد اثرات داروهای جدید رو بعضی بیماری ها مثل سرطان نظر بده و جالب تر اینکه در سال 1987 رسماً از اون دعوت شد که تو مذاکرات خلع سلاح تو سوئیس شرکت کنه و با تلپاتی مقاصد نهایی هیأت روسی رو پیش بینی کنه .
تا اینجا چیزهای رو که خونده بودم و میدونستم براتون نوشتم ، اما شنیدن کی بود مانند دیدن ، تو این برنامه که دیدم 8 نفر از فنومن های(= هر کسی که بتونه کارهای فرا طبیعی انجام بده)ترکیه رو آورده بودن و هر کدوم قدرتهای خاصی داشتن و کارهای جالبی میکردن . تقریباً همه کارهای که یوری میکرد رو کردن وهر هفته یکی شون با رأی مردم حذف میشد . نکته جالب برنامه شاهکارهای خود یوری بود که از پشت تلوزیون انجام میداد و یه هفته میز ها رو تو خونه ها میلرزوند ، که برا من نشد ، اما کاپیتان شاین قسم میخورد که مال اون شده . یه هفته قاشق ها رو تو خونه ها کج میکرد که باز مال من نشد . و هفته آخر قرار شد که سیگار رو ترک بده . من که تو هفته های قبل شکست خورده بودم با بدبینی و ناراحت در حالی که داشتم سیگار میکشیم برنامه رو نگاه میکردم که اون لحظه رسید و انرژی رو داد و خوب یاد میاد که بد جوری به سرفه افتادم و از اون لحظه تا الان که حدوداً 3 ماه شده لب به سیگار نزدم و حتی دلم هم نخواسته ، موقع نوشتن این بلا گ یه بار دیگه امتحان کردم و خواستم یه دونه بکشم که باز به سرفه افتادم و نشد

همه اینها مربوط به P.K. ارادی میشه ، یه حالت دیگه ای از P.K. هم وجود داره که غیر ارادی هستش و فرد بدون اینکه خودش بدونه و بخواد ، در اثر آشفتگی های عصبی و یا ناراحتی شدید و استرس دچار اون میشه و به صورت غیر ارادی محیط اطرافش رو به هم میریزه که زمان های قدیم که دانش بشر پیشرفت امروز رو نداشته این علائم P.K. رو به ارواح خبیث و اجنه نسبت میدادن و از این افراد دوری میکردن و اونها رو به دست کلیسا می سپردن یا باهاشون معامله جادوگر میشده و آتیش زده میشدن . اما امروز به عنوان یه ناهنجاری روانشناختی به قضیه نگاه میشه و سعی میشه علت استرس ریشه یابی و رفع بشه و دیگه شاهد اون نوع برخورد های قرون وسطی نیستیم

در 1983 یه گروه کانادایی از انجمن تحقیقات فکری و جسمی تورنتو تصمیم گرفتن تجربه های طرفدار های احضار روح رو همون طور که معمول بوده تکرار کنن با این تفاوت که یه روح خیالی مد نظر باشه . اونها اسم این روح ساختگی رو فیلیپ گذاشتن و زندگینامه پر هیجانی براش ساختن . اعضاء گروه هر هفته دور هم جمع میشدند و سعی میکردن با تمرکز روح فیلیپ رو احضار کنن . اونها با تمرکز میز و اشیاء دیگه رو حرکت میدادن و از فیلیپ جواب های مثبت و منفی میگرفتن ، در حالی که همه میدونستن عملاً فیلیپی در کار نیست ! از همه این بحث ها میخوام این نتیجه رو بگیرم که خیلی از اتفاقات غیر منتظره ای که برامون پیش میاد و ما اونها رو به عوامل ماوراء الطبیعه و موجودات غیر ارگانیک و اینها ربط میدیم در واقع عکس العمل های غیرارادی ضمیرناخودآگاه خود مون میتونن باشن که به صورت pk به بیرون میزنن و هیچ ربطی به عجایب ندارن

با درود و سپاس فراوان : شهرام
برخی منابع :

۱۳۸۸/۰۶/۱۶

silent hill



من از بچگي عاشق فيلم هاي ترسناك بودم . از جن گير و طالع نحس گرفته تا خواب وحشت و هر فيلم ديگه اي كه ميومد فوري ميگرفتم و ميديدم و انقدر ميترسيدم كه شب ها تنها نميتوستم بيرون برم و هر جا ميرفتم شاهرخ ( داداشم ) بايد باهام ميومد و هم ديگه رو نگاه ميكرديم .

چند روز پيش silent hill يا تپه خاموش رو ديدم كه فيلمي نسبتاً ترسناك و خيلي عميق بود . موضوع فيلم در مورد يه خانوم و دخترش هست كه اتفاقي وارد يه شهر ميشن كه همه چيزش عجيبه . موقع تاريك شدن هوا آژير خطر به صدا در مياد و همه به كليسا فرار ميكنن و هر كسي كه بيرون مونده موجودات شيطاني ميگيرن و به طرز فجيعي ميكشنش . از پوست كندن تا تيكه تيكه كردن .

تو يكي از اين فرار ها اين خانوم دخترش رو گم ميكنه و ماجراهاي زيادي براي پيدا كردن دخترش سرش مياد . تا اينكه بالأخره موفق ميشه بر ترسش غلبه كنه و با شيطان رو به رو بشه . وقتي كه شيطان صحبت ميكنه اون براش تعريف ميكنه كه قبل از اينكه به اين موجود ترسناك تبديل بشه يه دختر بچه 7 ساله هم سن و هم قيافه دختر اون خانوم بوده و يه روز تو مدرسه نظافت چي مدرسه بهش تجاوز ميكنه و از اون روز رفتار همه باهاش بد ميشه و مذهبيون شهر براي اينكه اين لكه ننگ رو پاك كنن اون رو ميگيرن و زنده زنده آتيشش ميزنن كه قبل اينكه بميره مامانش به كمكش مياد و بدن سوخته اون رو به بيمارستان ميرسونه .

از اون روز با تنفري كه نسبت به دين دار ها پيدا ميكنه تصميم ميگيره با شيطان قرار داد ببنده و ازشون انتقام بگيره ولی چون نميتونه وارد كليسا بشه ، اونها در مواقع خطر به اونجا پناه ميبرن و به قهرمان ما ميگه كه دختر اون رو هم اونها گرفتن و چون به گذشته من شباهت داره ميخوان اون رو هم بسوزونن و این طوری راضيش ميكنه كه از بدن اون برای وارد شدن به کلیسا استفاده كنه .
خلاصه تو صحنه آخر اين فيلم شيطان سر از كليسا در مياره و پدر اون طايفه گناه كار مذهبي رو در مياره و همه رو تيكه تيكه ميكنه و اون خانوم و دخترش به خونه شون برميگردن.

اين اولين باري بود كه موقع ديدن يه فيلم ترسناك طرف بد ها بودم و از اينكه آدم ها رو تيكه تيكه ميكردن لذت ميبردم . وقتي فكر كردم ياد قانون جزاي اسلامي افتادم كه تازگي ها تو مجلس تصويب شده و عملاً سنگسار و اعدام هاي الكي رو قانوني کرده و به دولت اجازه ميده كه افراد بيگناه رو سر داشتن اعتقاد متفاوت يا مثل اين دختر بچه بيچاره به خاطر قرباني شدن شون براي شهوت ديگران راحت سنگسار يا اعدام كنن .

تازه خشونت های اخیر و این همه خبر قتل و جنایت و تجاوز هم از طرف دیگه تو ذهنم سنگینی میکنه و نمیدونم چرا با دیدن همچین صحنه هایی یاد این فیلم میافتم .

به نظر تون قرباني هاي بيگناه ما كي قراره با شيطان قرار داد ببندن و انتقام شون رو بگرين ؟ آيا براي رسيدن به حق بايد حتماً با شيطان قرارداد بست؟ چرا تو قرن 21 كه همه دنيا در حال پيشرفت هستن ما قوانين 1400 سال پيش رو تو مجلس مون تصويب ميكنيم و انقدر عقب مونده هستيم؟ تازه اون هم نه قوانين درخشان كشور خود مون رو ، كه قوانين اعراب 1400 سال پيش رو و چرا باید به خاطر جزئی ترین حقوق مون این طوری به خاک و خون کشیده بشیم؟




با درود و سپاس فراوان : شهرام

♡ اشتراک

Twitter Delicious Facebook Digg Stumbleupon Favorites More