۱۳۸۵/۰۹/۰۴

آداب معاشرت اينترنتي


آداب معاشرت هاي الكترونيكي

بچه ها مطلب امروز مون در مورد آداب و معاشرت تو اينترنت هستش و اگه شما هم نظري داشتين تو كامنتها با كمك هم يه جمع بندي ميتونيم داشته باشيم .

اين10فرمان رو از مجله «شبكه» در آوردم كه نوشته آقاي تابان خاجه نصيري بود و با كمي تغيير براي 360 قابل استفادشون كردم تا بتونيم در موردشون بحث كنيم .

در ارتباطات مستقيم ما معمولاً با استفاده از تن صدا و حالات چهره يا حركات سر و دست و بدن خيلي راحت ميتونيم كه منظورمون رو به طرف مقابل بفهمونيم اما در دنياي مجازي اين امكان وجود نداره و حد اكثر ميتونيم از شكلك هاي ياهو استفاده كنيم كه اون هم در خيلي موارد باز نميتونه جوابگوي نياز ما باشه ، براي حل اين مشكلات و جلو گيري از هر نوع سوء تفاهمي ما ملزم به رعايت يه سري اصول هستيم كه سعي ميكنم بهشون اشاره كنم .

1- 1-هيچ گاه نبايد جوش آورد :

با توجه به اينكه افراد مختلف با اعتقادات مختلف و گاهي ضد و نقيض ميتونند وارد 360 بشند و بلاگ داشته باشند و يا افرادي كه صرفاً براي تفريح و وقت گذروندن و آزار و اذيت ديگران اومده اند احتمال اينكه مطلبتون مورد انتقاد شديد و يا بي حرمتي قرار بگيره خيلي زياده و تو اين جور مواقع بايد هميشه خونسردي خودتون رو حفظ كنيد و نه به عقايد طرف مقابل توهين كنيد و نه عصباني بشيد. چون عصبانيت شما همون چيزيه كه افراد مزاحم از اون لذت ميبرند و جواب ندادن به پيام هاي ناشايست و حفظ خونسردي بهترين كار ممكن ميتونه باشه .

2- به دنبال راه حل هاي مناسب باشيد :

اگه با فردي مشكلي پيدا كرديد و طرف فرد عصبي بود سعي كنيد به هر طريق كه ميتونين جو رو آروم كنيد و از دامن زدن به اختلاف و كش آوردن اون پرهيز كنين چون ادامه اون ممكنه باعث نوشته شدن مطالبي بشه كه هميشه به اسم شما باقي ميمونه و همه شما رو فردي عصبي و بد اخلاق خواهند دونست و تا مدتها اين چهره زشت رو از شما به خاطر خواهند داشت .

3- وقتي شك داريد صبر كنيد :

ممكن هست نامه اي از يه پروفايل مجازي بي نام و نشون دريافت كنيد كه مثلاً اذيتتون كرده ، هميشه تو اين جور مواقع قبل از اينكه از كوره در برين و جواب طرف رو بديد صبر كنيد ، احتمال داره كه يكي از دوستانتون خواسته باشه باهاتون شوخي كنه و شما به خاطر سوء تفاهمي كه با فرد ديگه اي دارين بي خودي به اون بيچاره شك كنين در حالي كه اون روحش هم خبر نداره وتو اين جور مواقع بهتره كه كمي صبر كنين تا قضيه روشن شه .

4- 4-مهمان بايد هميشه آرام باشد :

وقتي كه وارد يه بلاگ جديد ميشين و قصد كامنت نوشتن داريد ، فوري مثل من صميمي نشين و همه جا رو به هم نريزين و سعي كنين كه براي بار هاي اول خيلي مودبانه و سنگين كامنت بذارين تا طرف از مهمون جديدش خوشش بياد

5- 5-تشكر نشانه احترام شماست :

وقتي كه كسي شما رو به ليستش اضافه ميكنه و يا براتون كامنت ميذاره اگه يه تشكر ساده ازش بكنين نه تنها چيزي ازتون كم نميشه ، بلكه ادب خودتون رو نشون ميديد . ه

6- 6-خودتون باشيد :

درسته كه حالا كسي شما رو نميتونه ببينه و بشناسه اما از رو نوشته هاتون تا حدودي شخصيت تون قابل تشخيص هست و نوشته ها تا حدودي ميتونند آينه شخصيت شما باشند ، پس خودتون باشيد چون ساختن يه شخصيت كاذب دوامي نداره و بالاخره دستتون رو ميشه .

7- 7-براي تبليغات حتماً مكاني در نظر گرفته شده :

بابا جون تا هر جا ميرسين فوري شروع به تبليغ بلاگ خودتون يا كارو كاسبي تون يا هر چيز ديگه نكنيد كه اين كار خيلي زشتِ و ناپسنده و زياد هم به خودتون مغرور نشين چون برگها وقتي ميريزند كه فكر ميكنن طلا شدند .

ضمناً وقتي مطلبي رو از جايي باز نويسي ميكنيد حتماً به منبع اون اشاره كنيد چون اين نشانه امانت داري شماست و اين حسابش با تبلغات جداست .

8- اظهار نظر هم جا داره هم راه :

از نوشتن كامنتهاي تك عبارتي «موافقم» ، «مخالفم» و«عالي بود» به صورت پياپي جداً خود داري كنيد ، اگه مخالفتي با متن دارين ترجيحاً به صورت خصوصي و با ذكر دليل به نويسنده گوشزد كنيد و تو محيط كامنت باعث به هم خوردن جو كامنت هاي طرف نشين .

تو بحث هايي كه تخصص و اطلاعات كافي داريد شركت كنيد و سعي كنيد كه كامنتتون مطلب مفيدي به مطالب قبلي اضافه كنه .

امضاء تون سعي كنيد كوتاه باشه و مثل مال من طولاني نباشه ، بعضاً ميبينيد كه يك نفر يه «موافقم» خشك و خالي نوشته و 4 خط فقط امضاء داره .

9- مخاطب خود را همواره به ياد آوريد :

هميشه حواستون باشه كه براي كي و با چه معلومات و تجربه اي داريد مينويسيد و مثل من زياد از كنايه استفاده نكنيد و اگه طرف رو درست نميشناسيد خيلي ساده و كامل منظورتون رو بيان كنين .

10 – كاري نكنين كه مورد لعن و نفرين همگان واقع شويد :

اين امر نكته بسيار مهميه ، ارتباطات الكترونيكي و به صورت آنلاين عـجيب در حـافظه ها ميمونه و افراد خيلي به ندرت همديگه رو فراموش مي كنند. بنابر اين بهتره كاري نكنيد كه افراد از شما رنجيده بشند .

اما حالا اگه خراب كاري كرديد و از رو عصبانيت متني رو آپ كرديد يا كامنتي نوشتيد هميشه جا براي عذر خواهي هست .

در پايان به خاطر طولاني بودن مطلب خيلي عذر ميخوام از همه تون كه وقت گذاشتين و خوندين بي نهايت سپاسگزارم .

با درود و سپاس فراوان : شهرام

۱۳۸۵/۰۸/۲۸

تولدي دوباره


بچه ها امروز انقدر براتون خبر هاي خوب دارم كه نيمدونم از كجا شروع كنم

در پي استقبال و حمايتهاي شما عزيزان همه بچه هايي كه به نوعي رفته بودند قول دادن كه برگردند

سامان كه به علت مشغله كاري رفته بود قول داده دوباره بلاگش رو راه بندازه و از اين به بعد فقط تو بلاستش بنويسه كه من كار دارم و نميتونم سر بزنم كه من هر وقت دلم براش تنگ شد بتونم 4 تا فحش آبدار نثارش كنم

آبجي سحر خوشكلم كه به خاطر كامنتهاي بي ربط من رفته بود برام چند تا كتاب آموزش نقاشي براي كودكان فرستاده كه اگه همه رو بخونم و ياد بگيرم بر ميگرده

آخه يه بار يه نقاشي كوبيسم گذاشته بود كه من نميدونستم و رفتم ايراد گرفتم و بعدش بد جوري بهش بر خورد و ديگه بعد اون روز بهم سر نزد. بعد ها از مامان لولوفر كه ايشون هم اتفاقاً نقاش و هنر مند هستند شنيدم كه هنر مند ها، كارهاشون رو مثل بچه هاشون دوست دارند و خيلي بايد در نظر دادن مواظب باشي و حق داره كه برات عصباني شده

اما بعد نوشتن اين مطلبم آبجي سالومه هم كه خيلي شعر هاي قشنگي مينوشت تازه دو زاريش افتاد و اون هم چند تا كتاب شعر كودك برام فرستاده و شرط كرده كه تا نخونم و شعر ياد نگيرم ديگه برام شعر نمي نويسه و شعر آخرش رو هم از دست كامنتهاي آبكي من يه جا ديگه آپ كرد كه من نتونم باز كامنت طنز بذارم

اما آبجي شبنم هم يه نامه براتون نوشته كه انقدر طولانيه كه خودم هم هنوز نتونستم بخونم و همينطوري براتون كپي كردم كه هر كي بيكار بود بخونه و خلاصه گفته برگشته و يه سكه هم جايزه گذاشته براي هر كسي كه بتونه بشناستش

حالا نكته اي كه برام جالب بود اين بود كه بعد متن قبلي من يه تعداد از دوستان فوري همه چيز رو به خودشون گرفتند و بحث هايي در مورد زندگي حشرات و علل انقراض نسل دايناسور ها و غيره راه انداختند

آخه دوستان خوبم

اگه بحث در مورد حشرات شيرين بود كه من هم درسش رو خوندم هم اطلاعاتم از شماها بيشتره ، شما خواهش ميكنم كه اين بحث ها رو ول كنيد و بچه ها رو بيخودي نسبت به هم بد بين نكنين ، اگه لازم بشه من 12 واحد حشره شناسي پاس كردم و با كمك بچه هاي زيست شناسي و كشاورزي در اون مورد هم مطلب مينويسيم . اما همونطوري كه من نقاشي و شعر بلد نيستم و كانمتهام باعث ناراحتي بچه ها ميشه شما هم در مواردي كه تخصص نداريد مطلب ننويسيد

اميد وارم اين بار به كسي بر نخوره حرفهاي من

و اما خبر خوش آخر هم اينكه مامان لولوفر براي مدت 2 ماه رفتن مسافرت و حسابي ميتونيم شيطوني كنيم

حالا هر كي توپ داره بياد خونه ما كه يه فوتبال حسابي بازي كنيم

حرف هام تمون شد ، اين شما و اين هم نامه شبنم شب آوا

به خاطر طولاني بودنش خيلي عذر ميخوام

اين آبجي شبنم هميشه پر حرفه ديگه

«سلام شهرام عزیز

ممنون از اینکه اینقدر به فکر دوستانت هستی Ùˆ اینقدر برای آنها ارزش Ùˆ احترام قائلی . وقتی فهمیدم در مورد دوستانی Ú©Ù‡ از اینجا رفته اند مطلب نوشتی وسوسه شدم Ú©Ù‡ سری بزنم . از طریق Ø¢ÛŒ دی شهرام آمدم Ùˆ نوشتارت را خواندم . وقتی هر کدام از دوستان به نوعی خداحافظی میکردند Ùˆ میرفتند میدانستم Ú©Ù‡ روزی دوباره بر میگردند . همواره با خود Ù…ÛŒ اندیشیدم Ú©Ù‡ اگر روزی خواØ
³ØªÙ… اینجا را ترک کنم چگونه باید خداحافظی کرد ØŸ ولی میدانستم Ú©Ù‡ این امرروزی به سراغ من هم Ù…ÛŒ آید . اگر یادت باشد شعری هم بر این مضمون نوشته بودم . میخواستم فقط خداحافظی کنم Ùˆ بروم . چون در این مدت چیزهایی اینجا دیدم Ú©Ù‡ حتی تصورش هم برایم مشکل بود Ú†Ù‡ برسد به دیدنش . دوستیهایی را اینجا دیدم Ú©Ù‡ واقعا بی نظیر بود Ùˆ آنها را به دنیای واقعی نیز منتقل کردم . دوستانی Ú©Ù‡ فقط واژه دوست را به یدک نمی کشند بلکه آن را در عمل نیز به من ثابت کردند . آری درست است من چیزی را Ú©Ù‡ سالها در Ù¾ÛŒ آن بودم در این محیط مجازی Ùˆ غیر واقعی یافتم . احساسی زیبا Ú©Ù‡ برایم بی نهایت ارزشمند است . دیگر دنبال چیز بالاتری نمی گردم . همین برایم کافیست Ú©Ù‡ تمام آینده مرا معنا کند .

اما قصدم از خودکشی چه بود ؟ از اینکه اکانت خویش را حذف کردم ؟ من خودم با دستان خویش ، خودم را از بین بردم . << من >> را . شبنم را . همو که میشناختیدش و بیشتر قضاوتهای شما یا دیگران از روی نوشته ها و اندیشه و چهره و سن و سال و محل تولد و ... بود . خودکشی کار سختی است . سخت تر از آنچه فکر میکنید . و سخت تر از آن این است که خویش را درون خویش از بین ببرید . آن منِ کاذب و دروغین را . من هم مثل خیلیهای دیگر سعی کردم خودم را بهتر از آنچه که هستم به نمایش بگذارم . اما بدانید من هم خطاهایی داشته ام . اشتباهاتی که هیچوقت منکر آن نبوده ام . اما در ازای آن تجربیات ارزشمندی نیز یافته ام .

وقتی اینکار را کردم حتی همسرم هم نگران شده بود . برادرم هم همینطور . اگر به بلاگ همسرم مراجعه کنید و کامنت زیبای برادرم را بخوانید متوجه همه چیز خواهید شد . او خیلی زیبا اینگونه نوشته : ما شبنم را درون خویش گم کرده ایم .

تلنگر کوچک ولی بجای برادرم این را به من فهماند که آری من هم شبنم را گم کرده ام . آن هم درون خویش و شما هم اگر مرا باور دارید بدانید که من همیشه با شمام . درون قلبهای پاک شما . هنوز هم با شما نفس میکشم ، زندگی میکنم ، هنوز هم به یاد اندیشه ها و افکار بلند همه تان هستم . اما یادتان باشد خداوند زمانیکه جان هر انسانی را میگیرد ، انسان دیگری را متولد میکند . من هم روزی دوباره متولد خواهم شد اما نه با نام شبنم . این بار نه نامی در کار است و نه نشانه ای و نه چهره ای و نه هویتی . نمیخواهم اینبار ملاک قضاوتهای دیگران بر اساس نام و هویت و رنگ چهره و چشم و ابرو باشد . این بار فقط اندیشه است که متولد میشود ، به بار می نشیند و با شما تقسیم می شود ، شاید روزی دوباره در مسیر راه شما قرار بگیرم ، چون اینجا همه چیز بهم متصل شده است ، اما بدون هیچ نشانه ای . چرا که من خویش را درون خویش کُشته ام . دیگر در پی یافتن نام و عنوان و آوازه نمی گردم . دیگر نمیخواهم زیباییهای وجودی ام را به رخ دیگران بکشم . میخواهم خودم باشم و اندیشه هایم تا شاید بتوانم مامنی باشم برای تسکین دردهای دیگران .

این راز بزرگ زندگی است اگر میخواهی تا همیشه باشی<< من >> نباش .

در این مدت در مورد آدمهایی که اینجا بودند خیلی فکر کردم . خواستم خیلیهاشان را محکوم کنم اما دیدم نهایت کم لطفی است . ازقدیم گفته اند : ادب از که آموختی ، از بی ادبان . اگرعاقلانه تر بیاندیشیم همه ما درسهای بزرگی از آنها یاد گرفتیم اگرو فقط اگر، کمی عاقلانه بیاندیشیم . به جای اینکه دیگران را به پای میز محاکمه بکشیم ابتدا خود را قضاوت کنیم . مگر نمیگوییم که اینجا محلی برای تبادل اندیشه است پس چرا باید مسائل شخصی خود را به اینجا بکشانیم و اینجا را تبدیل به محلی برای انتقام گیری نماییم ؟

در این مدت یاد گرفتم ملاک ارزش بندی انسان ها رنگ رخساره و قلم و اندیشه و چشم و ابروی زیبا و ... نیست . ارزش وجودی هر انسان به خمیر مایه او باز میگردد و همه انسانها فطرتا پاک هستند . مگر نه این است که ما جانشین خداوند در روی زمین هستیم . پس هر کدام از ما مقداری از صفات خداوند را در وجودمان داریم . کم یا زیاد فرقی نمی کند. پس به جای دیدن زشتیها و بدی های دیگران ، کمی هم سعی کنیم خوبیها را ببینیم و زیباییها را .

یاد گرفتم که دیگران را فقط بخاطر خودشان دوست داشته باشم و معایب آنها را به دیده دلسوزی بنگرم و دررفع آنها بکوشم نه آنکه تیر پیکان نگاههای عتاب آلودم را به سمتشان نشانه بروم . همه ما ذاتا خوبیم . همه ما فطرتا پاکیم . روح همه ما مقدس است فقط گاهی اوقات نیاز به تلنگر داریم .

و اما خیلیها درمورد نامی که برای خویش گزیده بودم سوال کرده بودند ( شب آوا ) . این نام فامیلی من نیست . اسم مستعار من هم نبوده . قول داده بودم که بگویم و میگویم .

شب آوا ، بغض تلخ نا پ
یدای من است . شب آوا ، قصه تنهایی من است . قصه غربت من ! در این دنیای شلوغِ خالی . قصه درد دل من است که چون آتشفشانی ، خاموش مانده است و هر از چند گاهی از اینجا سر بازمی کند . شب آوا ، لاک و مُهری خورده بر لبهای من است . قصه زخمهای مانده بر دل من است . شب آوا ، آوای در گلو مانده ای است که تنها شب هنگام به گوش میرسد.

شب آوا قصه ستاره دنباله داری است که هر هزار سال ممکن است یکبار طلوع کند و شما این وسط نه آنکه منتظر بمانید تا ستاره دیده شود بلکه همسفر او شوید از این ظهور تا طلوع بعدی .

و اما اینجا میخواهم یادی از کسانی کنم که هر چند اندک و کوتاه مدت اما معلمان بزرگی برایم بوده اند :

بابا ناصرعزیزکه افتخار دیدنشون از نزدیک رو هم داشتم و همیشه نگران این مساله بودن که من مُدونُم و نُموگُم . راستی از نوشیدنیهای رنگارنگ چه خبر؟

آقا وحید فنجان خالی که با عقل دوراندیش خویش همیشه به من لطف داشتن و این عاقلانه اندیشیدنشون منو کُشته .

نیلوفرعزیز که به دوستی باهاش افتخار میکنم و تقریبا هر روز باهم در ارتباطیم .

فرشته مهربون که خیلی از شماها نمیشناسیدش ولی شکلاتهای خوشمزه اون همیشه معنای واقعی عشق رو بهم یادآوری میکنه .

وفا و امیر خان که یک زوج خوشبخت و مهربون هستن و هیچوقت محبتهاشونو از یاد نمی برم . هر دوتاشون با وفان .

یلدای عزیز با چشمانی به رنگ شب یلدا . راستی به اون مساله ای که گفتم فکر کردی ؟ حروف الفبا از الف شروع میشه و به ی ختم میشه و حروف نام تو از ی شروع میشه و به الف ختم میشه .

نازنین مهربون و عاشق پیشه که دوستی رو در حق من به اتمام رسوند و هیچی نمیتونم در برابر زحماتش بگم . با اون دوست جونِ پرنده اش .

عسل عزیز که عشقش هنوز هم به شیرینی عسل درون من جاریه .

بهزاد گرامی که این روزها حسابی شرمنده اش هستم نمیتونم ازش احوالپرسی کنم ولی مثل برادری مهربان همیشه به یادم بوده. امیدوارم زودتر برگرده .

هاله عزیز یا خانجون ِهمه مون ، که اگر چه ندیدمش ولی نمیدونم چرا اینقدر خودمو بهش نزدیک احساس میکنم . فکر کنم قضیه همون روحهای هم انرژی باشه .

داداش رضای همه مون که مهربون و منطقیه و دلش کوچیکتر از دل یه گنجشکه . هیچوقت چشمای اشک آلودشو زمانیکه بهش گفتم مادرمو از دست دادم رو فراموش نمیکنم .

سحر ( ممول ) مهربون ، دختری که از سرزمین نقاشیها اومد با دلی به پاکی و سپیدی بوم نقاشیش و متاسفانه اینگونه رفتنش منو خیلی ناراحت کرد .

صالح برادر کوچیکتر خودم که فکرش ، اندیشه اش و قلمش بی نهایت زیباست و براش احترام زیادی قائلم . رفتنش منو دلتنگ کرده بود .

نادر (moon walker ) اگرچه مدت زیادی از آشنایی با اون نمیگذشت اما لطف بیش از اندازه اش همیشه شامل حال من بود و این اواخر خیلی کم کار شده بود . انتخابهای زیبایی برای بلاگش میکرد .

خاندان خیر آبادی که من به اونا لقب سه تفنگدار رو داده بودم :

( آرش که براش نوشتم عیب رو اونطور و به اون نحوه گفتن که منجر به اصلاح صاحب عیب بشه کار دشواریه و همیشه از اینکه از این منظر به عیبهای دیگران و جامعه نگاه میکرد برام قابل تقدیر بود . دوستی که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم .

عاهد که مدت زمان زیادی رو با هم دوست نبودیم اما واقعا دوست خیلی خوبی برام بود . مهربون و صادق بود ، هر چند که مدتهاست از اینجا رفته .

Ùˆ سهند Ú©Ù‡ دوستی ما بر پایه فیلم Ùˆ سینما بنا شد Ùˆ خیالم از بابتش راحته . هر از چند گاهی با هم تلفنی حرف میزنیم . کوچکترین دوست من در اینجا Ùˆ بزرگترین معلمم در اینجا بÙ
ˆØ¯ . همینو بگم Ú©Ù‡ بر خلاف سن کمش از خیلیها بیشتر میفهمه . )

خاندان طیرانی که واقعا به والدینشون باید آفرین گفت :

( مونا دختری مهربون و دوست داشتنی که ملاقات تصادفی ما تبدیل به یه خاطره شیرین شد .

شیما که هر چی از وقار و متانتش بگم کمه . دوستی برای همیشه است .

و محمد که با این رشته اش منو کُشته . همش مشغول تحویل پروژه است . مگه رشته قحطی بود محمد جان ؟ با این رشته اش همش منو یاد اسپیلبرگ میندازه با اون فیلم معروفش . )

آقا پویا که همیشه به من لطف خاصی داشتن وهمیشه جویای احوالاتشون از نازنین عزیزهستم .

خواهرشون سانی که زمان زیادی رو با هم دوست نبودیم ولی ایشون هم همیشه به من لطف ویژه داشتن .

بشری عزیز که همیشه به من سر میزد . نوشته هاشو خیلی دوست دارم . ساده و روان و با احساس . یه دوست نازنین .

دوست خوبم بلوط آبی یا همون وحید خان که واقعا پُرکار و مهربون هستن و الطاف ایشون هم همیشه شامل حال من بوده . راستی شنیدم شما پزشکی ؟ درسته ؟

قاصدک یا بهزاد که اگر چه هر دوتا مون توی یه شهر زندگی میکنیم اما هیچوقت فرصت نشد که با هم بیشتردرارتباط باشیم . اینروزا خیلی کم کار شده .

ستار یا همون پرسپولیس که زحماتش برای اینکه به ما بفهمونه ما هنوز هم ایرانی هستیم رو ارج می نهم . آفرین به این پشتکار و علاقه .

شازده کوچولو ( محمد و عسل ) عزیز که جاشون خیلی اینجا خالیه . مدتیه که کم کار شدن .

آهو که دختری مهربون و خونگرمه و اونم خیلی وقته که کم کار شده . علتشو نمیدونم ولی خیلی دوستش دارم .

بهراد که اونم یه دفه ای غیبش زد ولی گویا دوباره برگشته . همیشه منو با کامنتهاش شرمنده میکرد .

توسکا که مانند اسمش سبز و زیبا و باوقاره و زیاد از آشنایی من و اون نمیگذره اما همیشه خوندن نوشته هاشو دوست داشتم و همینطور کامنتهای زیباش رو .

نی نی که مثل اسمش کوچولو و دوست داشتنیه با قلبی پاک و مهربون مثل همه نی نی کوچولو ها .

آقای مارکوپولو یا آقا محسن که با ایشون هم مدت زیادی نبود که آشنا شده بودم ولی برای افکار و اندیشه شون احترام قائلم .

مریم خانمِ گُل که با ایشون هم خیلی دیر آشنا شدم ولی لطف و محبت زیادش همیشه شامل حال من بود .

رزگاری دختری که تو عراق زندگی میکنه اما اندیشه های بالایی داره و تو این مدت دوست خیلی خوبی برام بود .

سانتینو یا شهرام برادر خونی و جونی من که هیچ وقت منو تنها نگذاشته . چه تو شادیها و چه تو غمها . می پرستمش .

شهرام داداش یا همسرم که اگرچه مدت زمان زیادی رو خونه نیست ولی سعی میکنه تا جایی که بتونه به دوستاش سر بزنه .

و اما شهرام بیطار یا بهتربگم بیکار که داداش کوچیکه خودمه و قراره با مامان نیلوفربراش آستین بالا بزنیم و تا زمانیکه دو تا همستر کوچولوی من زنده ان خیالش راحته که من ارتباطمو باهاش قطع نمیکنم .

البته دوستان زیادن و مجال صحبت کم . همچنین من متاسفانه دیگه لیست دوستامو در اختیار ندارم که تک تک ازشون نام ببرم . اگه نامی از قلم افتاد ببخشین . همه شماها معلمان بزرگی برای من بودین . هر کدوم به اندازه توانایی خودتون درسهای زیادی رو به من دادین و بابت همه چیز از همه ممنونم . همه رو به خدای بزرگ میسپارم و همیشه به یادتون هستم . فراموشتون نمیکنم ، فراموشم نکنین . درآخرازاین همه پر حرفی عذر خواهی میکنم به بزرگواری خودتون ببخشین .

دوست هميشگي شما شبنم»

بچه ها آبجي شبنم با يه Ù
¾Ø±Ùˆ فايل ديگه بدون عكس Ùˆ مشخصات بين ماهاست Ùˆ گفته
هر كي بتونه بشناستش يه سكه جايزه ميگيره

اين نقاشي رو هم تقديم ميكنم به همه شما عزيزانم . مخصوصاً فرمانده ارتش رنگها

با درود و سپاس فراوان : شهرام

۱۳۸۵/۰۸/۲۳

خودكشي ديجيتالي؟؟؟؟؟


سايت ياهو با ايجاد امكان نوشتن وبلاگ خدمت بزرگي رو به همه دوستاران نوشتن و خوندن و چرخ زدن تو اينترنت ارائه داد كه بعد از گذشت مدتي كوتاه دوستيهاي عميقي هم بين نويسندگان وبلاگ ها شكل گرفت و اين دوستيها هر روز پر رنگ تر شد . ه

به نظر من كه وبلاگ هر آدمي عين صندوق پستي اون شخص ميمونه و همونطوري كه من اين آدرس ايميل رو از 7 سال پيش دارم از اين به بعد هم آدرس وبلاگم ثابت خواهد موند و حتي اگه وقت هم نداشته باشم كه 5 ماه پيش همين طور هم شد و موقع امتحانات ترم آخرم بيش از يك ماه نتونستم سر بزنم؛ باز هم دليل نميشه كه بخوام اون رو تخته كنم و همه دوستانم رو با اين كار دچار ناراحتي و دلتنگي كنم . ه

ما ايراني ها در طول تاريخ هميشه مردم با عاطفه و احساساتي بوديم و هستيم و خيلي زود به همه شرايط محيطي مون و افراد دور و برمون عادت ميكنيم و دل ميبنديم و هيچ وقت تحمل دوري شون رو نداريم ،حالا اين محيط مجازي هم به نظر من از اين قائده مستثني نيست. ه

جريان خداحافظي صالح رو همه فكر ميكنم يادشون هست وغوغايي كه آبجي يلدا به راه انداخت تا بالاخره تونستيم برش گردونيم . ه

هنوز آروم نشده بوديم كه اين بار شبنم شب آوا به قول خودش«خودكشي ديجيتالي» كرد و حال همه رو گرفت ،هر چند كه با دوستان هم از طريق مسنجر و هم تلفني ارتباط داره ؛ اما ديگه هيچوقت نميتونيم بلاگ قشنگش و نوشته هاي دلنشينش رو بخونيم ، يا وقتي چيزي مينويسيم منتظر كامنتهاي دلگرم كننده اش باشيم ؛ وقتي كه علت كارش رو ازش پرسيدم بهم گفت كه :«شهرام جون من خيلي تنها بودم ولي حالا دوستان خيلي خوبي پيدا كردم كه دوستي شون رو به من ثابت كردند و من بيشتر از اين چيزي نميخواستم و اينجا هم پر آدمهاي دو رو و دروغ گو شده كه من تحمل ديدن بازيهاي اونها و ناراحتي دوستانم مثل ممول رو ندارم . » ه

داشتم به اين فكر ميكردم كه چرا بعضي ها مون ظرفيت يه محيط آزاد و خوب كه بتونيم با هم آزادانه بحث و تبادل نظر كنيم رو نداريم و نميتونيم دوستي هاي سالم و بدون چشم داشت داشته باشيم و از نظر هم فكر ها مون استفاده كنيم و مزاحمتي هم براي هم ايجاد نكنيم كه اين بار يه ميل از سحر اومد كه برام نوشته بود : «شهرام عزيز ، دوست من از اينكه بدون خداحافظي رفتم من رو ببخش ،كه خداحافظي در پالت رنگ من سياه است ومن سياه رو دوست ندارم ؛ آمده بودم از دنيائي بگويم ماوراء دروغ ،از رنگ ،از بوم . آمده بودم چون در دنياي واقعي گوشي براي شنيدن نيافتم ، آمده بودم شايد بتوانم اينجا تنهاييم را قسمت كنم ،اما چه ديدم ؟از من نپرس كه كه تو خود داني اگر عاقل باشي و زيرك . من رفتم تا دوباره ساكت باشم رفتم تا در سرزمين بوم دوباره در ميان ارتش رنگها حل شوم سراغ مرا از سبز و سفيد و آبي و قرمز بگير، دعاي خيرت را بدرغه راهم كن و با بخششت كاسه اي روشنائي پشت سر من بريز: دوست تو سحر نهاوندي نژاد

ديگه از خوندن نامه سحر پاك ناراحت شده بودم كه از اين ور سامان يه ميل زد كه «شهرام گرامي به علت مشغله زياد و عدم وقت كافي براي سر زدن به بلاگهاي دوستان، بلاگ 360 رو بستم » . ديگه نميدونستم چي بايد بگم و چه كاري ميتونم بكنم؟ كه گفتم از شما دوستان خوبم كمك بگيرم و با هم ديگه اين مساله رو يه بار براي هميشه حلش كنيم . البته براي هر كدوم از اونها يه ميل زدم و سعي در قانع كردنشون كردم، كه اگه اينجا آدم بد هست آدم خوب هم هست ، اگه يكي به آدم بدي ميكنه دليل نميشه همه رو مجازات كنيد و براي هميشه دوستان رو تنها بذاريد ، اگه وقت نداريد حتماً لزومي نداره كه به همه سر بزنيد و كامنت بذاريد و همين كه هستيد و آدم ميتونه بياد بلاگ هاتون رو ببينه خودش مايه دلگرميه و كلي ديگه از اين حرف ها


اما امروز بيشتر از هميشه به حمايت سبز شماها و نظرها تون احتياج دارم

لطفاً هر كس هر چيزي به نظرش ميرسه بگه

با درود و سپاس فراوان :شهرام

۱۳۸۵/۰۸/۱۹

دانشگاه !!!!!؟؟؟؟


لکه های خورشیدی همیشه تاثیرات زیادی روی محیط زندگی ماها داشته اند و طبق بررسیهای دانشمندان حیات گیاهی و جانوری تحت تاثیر موقعیت این لکه ها بوده و هستImage و برای نمونه میشه به خودکشی نهنگ ها و یا و اعتصاب خرس های قطبی و حتی گران شدن نرخ بنزین اشاره کرد که همگی وابسته به این لکه ها میباشند. Image ه

به گفته« نوستراداموس» پیشگوی بزرگ تاریخ که حتی جنگ جهانی وظهور هیتلر رو هم پیش بینی کرده بود سال 76 هم یکی از همین سالهای عجیب و غریب بوده Image. ه

در کنار اتفاقات عجیب غریب اون سالImage که اثراتشون تا امروز هم باقی موند تو دانشگاه آزاد هم اتفاقات عجیب و مرموزی در حال انجام شدن بودImage که نتیجه اون قبول شدن تعداد زیادی افراد بیگانه با علم دانش بود که بعد ها هسته اصلی گروه دخانیات رو تشکیل دادند . ه

اتفاقاً من هم همون سال و خیلی اتفاقی قبول شدم Image. ه

قضیه از این قرار بود که من و تعدادی از دوستان به عنوان افراد محقق که همیشه در راه پیشرفت علم حاضرند از همه چیزشون بگذرندImage یه روز تصمیم گرفتیم که برای خدمت به هم نوعانمون از آسایش و استراحت یه روز گرم تابستونی مون بگذریم در عملیات مرگ بار کنکور شرکت کنیم و نتایج اون رو اگه زنده موندیم به بقیه خبر بدیمImage. عملیات خیلی کشنده و مرگ بار بود و تلفات سنگینی به هر دو طرف وارد شد اما بعد از 4 ساعت درگیری سر انجام آتش بس اعلام شد و ماها پیروز مندانه از میدان نبرد بیرون اومدیم و کوله باری از تجربه و غنائم جنگی رو برای هم نوعانمون به ارمغان آوردیم Image. ه

روز ها گذشت و سر انجام نوبت اعلام نتایج که رسید در اثر همون موقعیت لکه های خورشیدی که قبلاً بهش اشاره کرده بودم ماها سر از دانشگاه آزاد **** در آوردیم Image . ه

روز اول دانشگاه واقعآ جالب بود و با نگاهی به دفتر خاطرات اون روزم به این جمله ها بر خوردم : « خدایا اینجا دانشگاهه یا پادگان؟Image چرا همه پسرن اینجا؟Image سمت چپم 2 تا سگ مشغول خوردن لاشه یه مرغ هستند Image, کمی اون ور تر یه گاو داره نگام میکنه Imageو با نگاهش بهم میگه جوجه تو اینجا چی کار میکنی؟ 2 تا جوجه دیگه اومدن ازم میپرسن آقا شما هم **** میخونین؟ احمقا مگه اينجا غیر از ماها کس دیگه ای هم پیدا میشه آخه؟Image نه اینجا باید جهنم باشه » و از همین چند تا جمله خیلی راحت میشه به عشق و علاقه من به دانشگاه و کسب علم و دانش پی برد . ه

از اونجایی که آدم موجودیه با قدرت سازگاری خیلی بالاImage من هم خودم رو با شرایط جدید وقف دادم و تو یه چشم به هم زدن (که** سال طول کشید) خیلی راحت و آسون اون روزها رو به پایان رسوندم Image و شدم این شهرام بیطار که امروز در خدمتتون هستم Image. ه

این حرف ها رو برای اون دسته از دوستان دانشجو نوشتم که فکر میکنند درس خوندن خیلی سخته Imageو همیشه از دانشگاه و درس نالانند و امیدی به آینده ندارند

باور کنید دوران دانشجویی شیرین ترین دوران زندگی آدمه و خیلی هم زود میگذره

شاید دفعه های بعدی از خاطرات شیرین اون دوران هم باز براتون بنویسمImage

با درود و سپاس فراوان : شهرام

♡ اشتراک

Twitter Delicious Facebook Digg Stumbleupon Favorites More